شیطان سر قرار با خواهرزنش کشته شد / راز غلامرضا را زنش فاش کرد

به گفته رکنا، جوان ۲۷ ساله ای که به اتهام قتل و سوزاندن جسد شوهر خواهرش با صدور دستورات ویژه قاضی احمدی نژاد (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) دستگیر شده هست پس از آن که درون اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی به سوالات تخصصی سرگرد نجفی (افسر پرونده) جواب داد به تشریح سرگذشت خود پرداخت و درمورد چگونگی وقوع این جنایت هولناک گفت: درون یکی از روستاهای شهرستان زابل به دنیا آمدم و درون همان روستا به تحصیل پرداختم پدرم زمین های کشاورزی داشت و با کشت و کار درون مزرعه مخارج خانواده را تامین می کرد. من تک پسر بودم و دو خواهر داشتم به همین دلیل درون کلاس سوم راهنمایی ترک تحصیل کردم تا کمک خرج خانواده باشم به چه دلیل که پدرم درون امور کشاورزی، دست تنها بود و نمی توانست همه کارها را انجام بدهد.

خلاصه چند سال پس عازم خدمت سربازی شدم و پدرم مسئولیت چند مغازه ای را که درون شهر داشت به من سپرد و من هم درون مغازه خواربار فروشی مشغول کار شدم تا این که روزی دختر همسایه روبه رویی ازبرای خرید وارد مغازه ام شد و من که گویی به یک باره قلبم لرزیده بود عاشقش شدم و موضوع را با خانواده ام درون میان گذاشتم درون حالی که خدمت سربازی ام به آخر رسیده بود و همه راضی به این ازدواج بودند ولی آن دختر جواب منفی می داد و قصد داشت ادامه تحصیل بدهد.

بالاخره این رفت وآمدها طولانی شد و من پس از دو سال انتظار درون آخر جواب «بله» را از آن دختر گرفتم و این شکل با وی ازدواج کردم ولی نخستین دفعه درون شب عروسی و به پیشنهاد باجناقم مواد مخدر مصرف کردم از آن روز به پس هم وی مرا ازبرای مصرف مواد درون پی خودش می کشید و من هم که احساس لذت می کردم مدام پای بساطش می نشستم تا این که به یک معتاد حرفه ای تبدیل شدم.

درون این شرایط به دلیل خشکسالی های سیستان کار و بارم از رونق افتاد و من به همراه همسرم درون حالی که ۲۰ سال بیشتر نداشتم عازم قوچان شدم تا درون کارخانه کشمش پاک کنی کار کنم ولی درون هیچ کاری دوام نمی آوردم. زمانی از کارخانه کشمش پاک کنی بیرون آمدم با سفارش مادرزنم درون کارخانه لبنیات استخدام شدم و چند ماه نیز درون آن جا کار کردم. ولی روزی که قصد داشتم به مرخصی بروم سرشیفت محل خدمتم از من خواست ازبرای دخترش تبلت بیاورم من هم گفتم هیچ چیز مجانی به دیگران نمی دهم! این شکل بود که پس از بازگشت از مرخصی تسویه حساب و به مشهد مهاجرت کردم این جا هم به همراه شوهر خواهر بزرگم (مقتول) درون یک کارخانه مشغول کار شدم ولی به من تهمت دزدی زدند و حدود سه هفته زندانی شدم بالاخره پس از آزادی از زندان بود که از طریق خواهر بزرگم فهمیدم که شوهر معتاد و سابقه دارش به خواهر کوچک ترم نظر سوئی دارد به همین دلیل با داماد و خواهرم دامی ازبرای وی پهن کردیم تا مقابل یک عمل انجام شده قرار بگیرد.

زمانی خواهر کوچکم به صورت پیامکی با شوهر خواهر ۳۵ ساله ام قرار گذاشت من و شوهر خواهر کوچکم وارد خانه شدیم و من وی را با ضربات چاقو کشتم سپس ازبرای آن که اثر انگشتی برجا نماند جسد وی را با موتورسیکلت به بیابان بردیم و به آتش کشیدیم. الان هم بسیار پشیمانم و نمی خواهم اعدام شوم به چه دلیل که آن لحظه خون جلوی چشمانم را گرفته بود و نمی توانستم خودم را کنترل کنم ولی الان که دلم ازبرای پسر هفت ماهه ام و دختر ۳…۵ ساله ام تنگ شده هست تازه می فهمم که کاش …ازبرای ورود به کانال تلگرام ما کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *